ميرزا حسين خان

69

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )

وفات مادر درين سال چنانچه ذكر شد از هرجهت خاطر ما آسوده بود كه ناگاه مرض سقط به مرحومهء مغفورهء مبروره ماه شرف خانم مادر بىبدل مقدّس من رحمها اللّه عارض شد و منتهى شد به امراض ديگر ، بواسطهء سوء معالجه در شب جمعه 21 شهر شوال به جوار رحمت الهى رفت . در صورتىكه سه روز قبل از فوت آن مرحومه ، همشيرهء كوچك من كه اسمش رابعه بود و رختخواب آن پهلوى مرحومهء خانم والده‌ام بود فوت شد . در حقيقت فوت مرحومهء والده‌ام تاريخ اوّل بدبختى ما شد . بعد از سه روز مجلس ختم كه با جنجال و ازدحام فوق العاده به خانهء ما مىآمدند ، در اطاق بزرگ مشهور به حوضخانه جا نمىشد ، اطاق مرحومان ميرزا شفيع و ميرزا شريف اخوان بزرگتر من و مرحوم اسماعيل بيگ داروغه و آقا رشيد داروغه كه رئيس [ 18 ب ] طايفهء مادرى ما بود با فريدون بيگ دائى براى پذيرائى مىنشستند . چنانچه رسم است درين چند روز مرا خيلى عزيز و گرامى مىداشتند . مجلس ختم زنانه منتهى شد به چهل روز الى دو ماه . تا هفته هر شب همه با جمعيّت به سر مزار مىرفتيم قرآن مىخواندند و احسان مىكردند . بعد از هفته تا چلّه هر شب جمعه و بعدها على الرّسم شبهاى جمعه به سر مزار مىرفتيم و از آن تاريخ تا اين وقت هيچ شبى نشده فاتحه براى مرحومه والده و شبهاى جمعه يس نخوانده باشم ، و همچنين براى مرحوم ديوان بيگى و هر دو اخوى بزرگتر و مادر عطا . خيلى كم اتّفاق افتاده شب جمعه يس ترك شود يا شبى فاتحه فراموش شود . جواهر دوستى ديوان بيگى مرحوم ديوان بيگى عشق غريبى به جواهر و طاقه شال كشميرى داشت . جعبهء جواهرى معتدبه براى مرحومه والده خريده بود ، به توسّط ميرزا احمد خان نائينى كه منشىباشى احتشام الدّوله اويس ميرزا بود ، چون احتشام الدّوله در بندرات فارس و حوالى فارس حكومت داشت و ميرزا احمد خان با مرحوم پدرم خيلى دوستى با معنى داشت ، از بندرات مقدارى مرواريد هم خواسته بود كه به رسم آنجا كه زنهاى محترمين كلاه مرواريد به سر مىگذاشتند ، مرحومهء والده هم‌چنين كلاه